محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1172

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خود را يارى دهيد و هيچكس بجاى نماند . » و كسان در گرماى سخت پياده و سواره به افتادند . عبد الله بن ابى بكر گويد : وقتى خبر كشته شدن جعفر رسيد پيمبر گفت : « ديشب جعفر را به خواب ديدم كه با گروهى از فرشتگان به سوى سرزمين يمن مىرفت و دو بال داشت و دستانش پر خون بود . » گويد : قطبة بن قتادهء عذرى كه بر ميمنهء سپاه مسلمانان بود بر مالك بن رافله سالار عربان حمله برد و او را بكشت . و چنان بود كه كاهنهء بنى غنم ، تيره اى از قبيلهء حدس ، وقتى از آمدن سپاه پيمبر خبر يافت قوم خويش را از مقابله با آن بيم داد و آنها از لخميان كناره گرفتند و بعدها فزونترين تيره حدس بودند و بنى ثعلبه كه به جنگ رفتند كمترين تيره حدس شدند . و چون خالد بن وليد مسلمانان را از جنگ كنار برد سوى مدينه بازگردانيد . عروة بن زبير گويد : وقتى بازگشتگان موته نزديك مدينه رسيدند پيمبر از آنها پيشواز كرد و كودكان كه به پيشواز رفته بودند مىدويدند و پيمبر همراه باز آمدگان بود و بر مركبى بود و گفت : « كودكان را بگيريد و سوار كنيد و فرزند جعفر را به من دهيد . » و چون عبد الله بن جعفر را پيش وى آوردند او را بگرفت و پيش روى خود سوار كرد . و چنان شد كه مردم مدينه خاك بر سپاه مىپاشيدند و مىگفتند : « اى فراريان راه خدا . » و پيمبر مىگفت : « به خدا فرارى نيستند و اگر خدا بخواهد حمله كنانند . » ام سلمه همسر پيمبر به زن سلمة بن هشام بن مغيره گفته بود : « چرا سلمه به نماز پيمبر و مسلمانان حاضر نمىشود ؟ » گفت : « به خدا تاب حضور ندارد كه وقتى بيايد مردم بانگ مىزنند شما از راه